محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3231

تاريخ الطبرى ( فارسي )

باد . » گويد : و چون نامه به دو رسيد گفت : « اين قوم مرگ مىجويند ، نخستين خبرى كه از آنها به شما رسد كشته شدنشان است ، به خدا با حرمت كشته مىشوند و بر - مسلمانى . قسم به پروردگارشان كه به دست دشمن كشته نمىشوند تا نيروى خويش را بنمايند و بسيار كس از ميانه كشته شود . » عبد الرحمان بن غزيه گويد : از هيت سوى قرقيسيا رفتيم و چون نزديك آنجا رسيديم سليمان بن صرد توقف كرد و ما را نيك بياراست و چون از كنار قرقيسيا گذشتيم نزديك آنجا فرود آمديم ، زفر بن حارث كلابى از ترس قوم آنجا حصارى شده بود و به مقابلهء آنها نيامد . گويد : سليمان ، مسيب بن نجبه را فرستاد و گفت : « پيش عموزادهء خويش رو و بگوى براى ما بازارى به پا كند كه ما قصد وى نداريم بلكه به مقابلهء اين منحرفان مىرويم . » گويد : مسيب بن نجبه برفت تا به در قرقيسيا رسيد و گفت : « بگشاييد در مقابل كى حصارى شده‌اند ؟ » گفتند : « تو كيستى ؟ » گفت : « مسيب بن نجبه . » گويد : پس هذيل بن زفر پيش پدر رفت و گفت : « اينك مردى است با وضع نكو اجازهء ورود مىخواهد . از او پرسيديم كه كيست ؟ گفت : مسيب بن نجبه . » هذيل گويد : من آن وقت كسان را نمىشناختم و نمىدانستم اين چه جور كسى است . پدرم گفت : « پسركم ، نمىدانى اين كيست ؟ اين يكه سوار همه مضريان حمراء است و اگر از بزرگان قوم ده كس را بشناسند يكى از آن جمله است . مردى است عابد و ديندار ، بگو بيايد . »